بددهنی...
دیروز...!با تلخی و ناراحتی کلاس ادامه دادم و ماه جدید شروع کردم، منشی می‌گفت یکی از خانما از خانم فلانی شکایت داشتند، چرا!؟چون این خانم کلمات زشتی به کار می‌برند، همین فحش‌هایی که نقل شده این روزها متاسفانه...!همون روزهای اول که حرفی ازشون شنیدم، شُک شدم، تلخندی زدم و هر بار این روند ادامه پیدا کرد....
...
تمام مسیر با لعن طی کردم، اول که موتوری اذیت کرد نزدیک بود بزنم به بولوار، بعدم که می‌خواستم مسیر کوتاه میدون رد کنم، یکی خلاف می‌خواست بیاد، بعد هم ماشین زدم تو چاله و خدا می‌داند چه خواهد شد بعدا...!پیچیدم تو کوچه، یه مرد، خانم و دختربچه از کنار دیوار و در سایه رد می‌شدند مجبور شدم آروم پشت سرشون ...
سبکِ زندگیِ حیوانی
من مدتی‌ه برنامم این بود هیچ از سیاست و اجتماع ننویسم، اما دیروز اجتماعی نوشتم متاسفانه...!می‌بینم، می‌خونم، غالبا ً سکوت می‌کنم، این رو وقتی استوری از کتاب شرح زندگانی من و نتیجه‌یی که از صحبت‌های یکی از دوستان وام گرفتم و نوشتم، حس کردم فالاورهام، به خودشون گرفتند، من خیلی وقت‌ه دیگه آدم حرف‌های ل...
از کتاب‌ها...
شهیدمطهری در مقدمه کتاب داستان و راستان مورد خوبی اشاره می‌کنند. اصلاح و فساد بین طبقات به هم سرایت می‌کند.فساد از بالا دست جاری میشه و اصلاح از پایین دست شروع میشه، نگاه من تو زندگی همیشه همین بوده، من قادر نیستم دنیا رو تغییر بدم اما می‌تونم روی خودم کار کنم.این نگاه خاطرم نیست از خوندن روزنامه‌ها...
یادِ من باشد...
ماه بالای سر آبادی است، اهل آبادی در خواب...باغ همسایه چراغش روشن، من چراغم خاموش....یاد من باشد تنها هستم.ماه بالای سر تنهایی استسهراب سپهریپ‌ن:امروز به واسطه فایل یکی از کتاب‌ها، ترانه we are the world شنیدم بعد سال‌ها، و بعد سال‌ها هیچ ازش خاطرم نمونده بود، بعد یادم اومد من آدم ترانه‌ها نیستم، هی...
غروبِ جمعه...
رو‌به پنجره معروف خونه نشستم، آسمون روبرو از کنار ساختمون بلند همسایه و ابرهایی که امروز کمی فقط کمی با دل من بودند...!خواجه امیری می‌خونه و پرت می‌شم به دهه‌ی هشتاددلتنگی غریبی، تو غروب غمناک جمعه، با هوایی شهریوری و پاییزی اما گرم ِ مردادی...!کاش جسارت می‌کردم تو کانال بنویسم، عکس بزارم از زاویه د...
من وبنویس
پای سیستم نشستم و هیچی به ذهنم نمی رسه بنویسم با وجود اینکه از صبح خیلی درگیری ذهنی داشتم، اما فقط دوست دارم ساعت ها پای سیستم بشینم و بلند نشم، کاری که مدت هاست دیگه انجام نمیدم، دلم برای لیلی سال های پیش تنگ شده...!کانال تلگرام پست می بینم، ویراستی هم، وبلاگ ها رو می خونم و اینستا می بینم اما هیچ ...
عزت و ذلت دست خداست...
آقای دکتر " ذ"، مطلب صحیحی عنوان داشتند، مردم در خاورمیانه در هم تنیده شدن، نقل به مضمون داشتم البته، منم قبول دارم، وقتی از موسیقی و خوراک، حتی اسامی مشترکات داریم، عرب، عجم و عثمانی در نژاد هم مشابهت داریم، هیچ دی‌ان‌ای‌ خالصی برای هیچکدام از ما نمی‌توان یافت...!دو بلاگر اینستا، یکی مجتبی شکوری می...